حسين بن حسن خوارزمي

422

شرح فصوص الحكم

گر به يك ره گشت اين نه طشت كم قطره اى از هفت دريا گشت كم اينكه مىگويم به قدر فهم تست مردم اندر حسرت فهم درست و امّا افتقار از حيثيت ربوبيت و الوهيت است ، و چون ربوبيت صفت ذات غنيه است و صفت در احديت عين موصوف ، لا جرم شيخ مىگويد كه : ربوبيت نيز در حقيقت نيست مگر عين اين ذات . پس ذات را غنا است از عالمين از وجهى كه آن وجه احديت متعاليّه است از نسب و اضافات ، [ 172 - ر ] و او را افتقار است به همه ، از وجهى ديگر كه وجه واحديت طالبه است مر نسب و مظاهرش را . فلما تعارض الأمر به حكم النسب ورد في الخبر ما وصف الحق به نفسه من الشفقة على عباده . يعنى : چون متعارض شد امر الهى به حكم نسب و اضافات از صفات حقيقيه و اضافيه متقابله ، چون قهر و لطف و رحمت و نقمت ، حضرت الهى شفقت را بر بندگان اضافت به نفس خود كرد كه « وَالله رَؤُفٌ بِالْعِبادِ » « 2 » . و شفقت عين رحمت است پس شفقت رحم كرد هم عباد خود را و هم اسماء خويش را كه طالب عباد بودند به اظهار آن چه جمال سلطنت اسماء در او نمايد از اعيان عالم ، چه اعيان عالم سبب ظهور كمالات اسماء است و رابطه تمامى ربوبيت اوست . فأوّل ما نفّس عن الربوبية بنفسه المنسوب إلى الرحمن بإيجاده العالم الذي تطلبه الربوبية بحقيقتها و جميع الأسماء الإلهية . اوّل آن چه حق از آن نفس زد به نفس رحمانى و ازاله كرب كرد صفت ربوبيت بود بعد از آن جميع اسماء الهيه ، چه ربوبيت و همه اسماء الهيه اقتضاى وجود مربوبات و اظهار مظاهر اسماء و صفات كردند و خار خار تقاضاى ايشان كه به منزلهء كرب است مستدعى تنفيس گشت به نفس رحمانى ، كه عبارت است از ايجاد عالم در خارج . و قيام همه عالم به امتداد آن نفس است . بيت : اى آن كه ترا در ره دانش هوسى است يك حرف بس است گر درين خانه كسى است عالم همگى يك نفس رحمانى است آرى نشنيده اى كه عالم نفسى است فيثبت من هذا الوجه أن رحمته وسعت كل شيء فوسعت الحق ، فهي أوسع من

--> « 2 » س 2 ى 207 .